یادداشت هایی برای نینیه آینده
نمیدونم چرا بعضی از پستهای اولیم پاک شده ، خیلی عصبانی شدم ، این هم از بلاگفا !!!!!!!!!!!!!!
خیلی کم حالم گرفتست این هم اضافه شد ،
آخه چرا اینجوری شده ؟؟؟؟؟؟
نمیدونم چطور عمق غم خودم رو بیان کنم ، نمیتونم بگم وقتی ببی چک یک خطی رو دیدم چه حالی شدم ، دریغ از یک خط کم رنگ برای دلخوشی ، راستش هیچوقت حتا خواب ببی چک دو خطی رو ندیدم چه برسه به بیداری .
دوستم شاپرک تو نت گفت که از ببی استفاده نکن ولی وسوسه شدم و ..... البته باید روبرو میشودم دیر ید زود با این مساله
این دفعه هم نشد
نمیدونم چی باید بگم ، کاش از عدالت خدا سر در میاوردم ، از صبح اشکم بند نمیاد ، دیگه برای مامان شدن من داره خیلی دیر میشه ،و این بیش از هر چیز آزارم میده
شوشوی عزیزم که دیگه حالش بدتر از من ولی هردومون جلوی هم سعی میکنیم ، نشون ندیم که غمگینیم ، کاش خودا یه راهی جلوی پام میذاشت که میدونستم از اون راه باید برم ، سر در گم موندم ،میخوام برم پیش مشاور تاا قبل از اینکه به درمان ناباروریم برسم به روحم رسیدگی کنم که بدجور خسته و لطمه دیدست ،
امروز عصر هرچی بچه تو خیابون دیدم اشک تو چشمم جمع شد ، داشتم میترکیدم ، میدونم دارم داغون میشم ، کاش خدا آرومم میکرد ،
حس میکنم خدا اصلا منو یادش رفته و ولم کرده
من از ادامه درمان نا امید نمیشم و میرم پیش دکترم و خودمو آماده میکنم برای هرچی که بگه
چاره ندارم مگر اینکه خدا کمکم کنه و خط فکرم رو عوض کنه
خدایا تنهام نذار ، چقدر التماس کنم که تنهام نظری ،این مدت چرا کنارم نبودی ؟ نبودی که اینقدر ضعیف و بیقرار شدم ، خدایا چیکار کنم ؟؟؟؟؟
این همه برو بیا ، این همه دارو .... آخرش هم هیچی برای دومین بار .
خدایا منو رها نکن ، من فقط از تو کمک میخوام .
روحم داره خشک و سخت میشه ، دیگه دارم به سختیها عادت میکنم ، خدایا : هیچوقت تو زندگیم اینطور واا نمونده بودم ،هرچی خواستم بهم دادی ، از کودکی تاا دوسال و نیم پیش هرچی اراده کردم دادی ، شکرت کردم تاا جایی که در توانم بود ، شاید کم کاری کردم که تنبیهم میکنی
ببخش منو خدایا و از من بگذر
نینی سلام گلم :
باورت میشه یه وقتهأی فکر میکنم واقعا اومدی تو دلم ؟ یه دردهای کوچولو که دلم میگیره فکر میکنم کار توه ، یه وقتهأی مطمئن میشم که اومدی و یه وقتهأی کاملا نا امید میشم ،
راستی نینی ؟ من چرا نباید مامان بشم ؟ مگه من چیم از بقیه کمتر ؟ من میخوام و بالاخره یه روز به این آرزوم میرسم ،میدونم خدا هم کمکم میکنه ، میخوام محکمتر باشم
گاهی آرزو میکنم کاش زودتر روز آزمایش برسه و از این اضطراب خلاص بشم گاهی هم میگم کاش پنجشنبه دیرتر بیاد ،کاش طول بکشه ،میترسم از ببی چک استفاده کنم و تصمیم هم دارم استفاده نکنم ، از خودم بیشتر برای شوشو نگرانم امروز هم خیلی سر یک سری مسأیل تو باغ اعصابم خورد شد ، دعواهای همیشگی مامان با بابا ، نمیدونم این بحثها چرا تمومی نداره ،بابا هم قهر کرده بود و نیومده بود باغ ، من هم تمام روز رو دلگیر بودم و هنوز هم یک لحظه از فکرشون بیرون نمیام ، کاش نینی من با اومدنش یه طراوت جدید به خانواده بده !!!! یعنی میشه ؟؟؟ خدایا همه چیز رو به تو سپردم کمکم کن ، تنهام نذار

نمیدونم باید چیکار کنم که آروم بشم ، حس میکنم خدا پیشم نیست یدا اصلا حواسش به من نیست که اینقدر نا آرامم ، حسرت یه ذره آرامش رو دارم ،
گاهی خوبم و شاد و امیدوار و گاهی در حد مرگ نا امید میشم ،
نمیدونم چطوری باید به اعصاب و روان خودم مدیریت کنم ، همه چیز از دستم در رفته ، شوشو هر کاری میکنه که ناراحت نباشم و تو فکر نرم ولی نمیشه ،
یه وقتهأی فکر میکنم ، اگه جواب ازمایشم مثبت بشه .... از خوشحالی دیوونه میشم کلی برنامه میریزم ولی یهو بعدش یه نا امیدی وحشتناک میاد سراغم ، ولی واقعا اگه نینی اوومده باشه ... واییییییییییییییییییییی خدایا یعنی میشه ؟ یعنی میشه من هم مامان شده باشم ؟؟؟؟ یعنی میشه شوشوی نازنینم بابا شده باشه ؟ای خدای بزرگ ، بزرگیت بی حدو اندازست امیدمون رو نا امید نکن ، میدونم ازمایش شوشو زیاد خوب نبود ولی تو به هر چیزی اراده کنی همون میشه
نینی جان سلام عزیزکم :
امروز مامان دلش خیلی گرفته ، 8 روز ازiuiمیگذره و مامان علامت خاصی نداره و بی حد نگرانه ، میدونی چقدر دوستت دارم ؟ میدونی چقدر منتظر اومدنت هستم ؟ میدونی بابایی چقدر بی صبرانه انتظارتو میکشه ؟ چرا آخه نمیای ؟
خدایا شکرت ، دورم کن از کفر گفتن ولی سرگشته شدم ، مجنون .کمکم کن .
نینی ،دیروز خاله برات کلی کتاب خریده بود از نمایشگاه ، خیلی کتاب گیگیلی بودن ، یعنی میشه یه روز تو بیایی و این کتابهارو بهت نشون بدم ؟ همه چیز برای اومدنت محیاست ،فقط نمیدونم خودا کی صلاح میدونه برامون بفرستتت .
منو بابایی دوست داریم و منتظرتیم .
نمیدونم چرا همش ابراز نا امیدی میکنم ،در حالیکه معتقد هستم خدا اگر بخواد میشه ، خدا خودش میدونه که من و شوشو تمام تلاشمون رو کردیم و الان همه چیز رو سپردیم به خودش .
نمیتونم اضطرابم رو مخفی کنم ولی در نهایت مطیع مصلحت خدا هستم ، ولی کاش خدا میدونست که من هم مثل میلیونها زن دیگه حسرت مادر شدن رو دارم ، و دوست دارم این حس قشنگ رو که خودش برای بعضیها بی دردسر پیش میاره تجربه کنم ، خدایا تنهام نذار ، بهم آرامش بده ، خدایا کمکم کن .فقط تو میتونی ، تو اگر بخوای تمومه .کنارم باش ، تنهام نذار ،
خدایا همسرم رو آرامش بده ، نمیخوام مضطرب و نگران باشه ، بی نهایت دوسش دارم و همهٔ این عشق رو تو در دلم گذاشتی ،ای خدای بزرگ از تو سالامتی خودم همسرم و خانوادم رو میخوام و در کنار اینها آرامش ، خدایا پیشم بمون ،کنارم باش و لحظی منو به حال خودم نذار ،
خدایا دستم رو بگیر
امروز جمعه بود و تعطیل ، هوا هم خیلی خوب بود ، با شوشو رفتیم باغ مامی و بابا و خواهرم هم بودن ، اون یکی خواهرم و خواهر زاده ام هم از تهران اومدن اونجا ، روز خوبی بود ولی پس زمینهٔ ذهنم همش نگرانی بود برای نتیجهٔ iui ، اگر نشه مراحل زیادی در پیش دارم که توانش رو ندارم ،خدایا بهم آرامش بده
سینهام درد میکنه و گاهی خیلی کم دردهای پریدی میاد سراغم ، کاشکی میشد اینها از علائم بارداری باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!
یه موقع هایی فکر میکنم اگر اینبار نشه دیوونه میشم ، فقط امیدم به خداست و منتظر معجزه هستم ،اگه نشه بیشتر از من شوشو داغون میشه ،
خواهرم میگفت 6,7,8 iuiزمان لانه گزینیه و نباید تحرک داشت ،حالا امروز هم من با خواهر زدم کلی فیریزبی بازی کردیم ولی خوب خیلی مراقب بودم زیاد بپر بپر نکردم .
امروز از اون روزهای قشنگ بهاری بود ، ،شوشو زود اومد و با هم رفتیم باغ ، بابا مامان و خواهرم هم بودن ، روز خوبی بود ، از اینکه شوشو سرش گرمه و ناراحت نیست خوشحال بودم ،،ولی ته دلم خیلی غمگین ، چون هیچ علامتی مبنی بر مثبت شدن این iui ندارم ، ولی یه جورهأی امیدوارم ، با خودم میگم اگه خدا بخواد یه تخمک و یک دونه اسپرم کافیه ،
خدایا یعنی میشه معجزه بشه ؟!!!!!!!!!! خدایا میشه صدامو بشنوی ؟ میشه من و شوشو رو ببینی ؟ از هر چیزی بیشتر ناراحتی شوشو اذیتم میکنه ، کاشکی معجزه میشد ،ای خدای بزرگ ما که هر کاری که روال بوده کردیم ، پس چرا کمکمون نمیکنی ، سنم داره میره بالا و دیگه داره خیلی خیلی دیر میشه ،
این شعر رو یکی از دوستهام تو نی نی سایت گذاشته بود :
زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی
نقش از قبل مشخص شده است
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین
نکند آخر کار
قالی زندگیت رأ نخرند
سلام نینی : دیروز اصلا حالم خوب نبود و راستش به کلّ نا امید شدم که دیگه تو بیایی این دفعه ، دلدرد شدیدی داشتم که واقعا مرگ رو دیدم جلوی چشمم ، خواهرم میگفت مال hcg و تحریک روده است ، خلاصه دیروز روز خیلی خیلی بدی بود . برای این دردها و این انقباضا این احتمال رو میدم که نیای این ماه ، ولی برای خدا هیچ کاری نداره اگه بخواد تو رو بفرسته .یعنی میشه !!!!ای خودا یعنی میشه ، من خیلی دارم برای داشتنت زجر میکشم عزیزم ، به خدا بگو تو رو برام زودتر بفرسته .منو بابا منتظریم
ای خدا من رو هم ببین .
میخوام اینجا برای نینی بنویسم که خیلی وقته منتظرش هستیم ، میخوام بعدها که اومد بدونه که مامان باباش چقدر مشتاق اومدنش بودن ، بدونه که چقدر عاشقش هستیم![]()