نی‌نی هانی

یادداشت هایی برای نینیه آینده

۲۵ خرداد ، سالگرد ازدواج

 

۲۵ خرداد سالگرد ازدواج منو شوشو بود ، ۱۰ سال گذشت ، با تمام پستی و بلندیهاش گذشت ، ولی‌ خوب بود ، اگر باز هم دنیا میومدم شوشو رو انتخاب می‌کردم ، دیگه بعد از ۱۰ سال کسی سالگردمون رو یادش نبود ، ولی‌ من و شوشو مگه میتونیم فراموش کنیم ، امسال نی‌ نی‌ هم تو جشن ما شریک بود ،

دقیقا ۲۵ خرداد وقت از دکتر داشتم تو بیمارستان صارم ، از خانم دکتر کرم نیا ، دکتر خوبی‌ بود خوشم اومد ازش ، از این به بعد باید هر دوو هفته یکبار برم پیشش تاااا زمان زایمان ، همون روز سونو هم دادم که دکتر گفت خدارا شکر همه چیز خوبه فقط یک مقدار مایع امینیوتیک زیاده ، حداکثر طبیعی بود که خواهرم گفت باید استراحت کنی‌ بیشتر ،

دیگه سنگین شدم و حتا کارهای روزمره رو هم به سختی انجام میدم ، الان ۳۲ هفته  و  ۳ روزمه  و امروز هم واکسن کزاز زدم ، نی‌ نی‌ هم بد نیست ، تکونهاش خوبه مخصوصاً شبها ، الان دیگه سر عسلی رفته پائین و با پاهای گی‌‌ گیلیش حسابی‌ حالا مامانش رو جا میاره

خدایا ممنونم که کمکم کردی این ۳۲ هفته رو به سلامت بگذرونم ، خدایا ممنونم که نی‌ نی‌ تاااا اینجا سالمه ، خدایا مرسی‌ از اینکه شوشو کنارم هست ، خدایا مرسی‌ که خانوادم صحیح و سالم کنارم هستن ، خدایا برای همهٔ نعمتهات ۱۰۰۰ بار شکر

خدای بزرگ ، کمکم کن این زمان باقی‌ مونده رو به سلامت طی‌ کنم ، خدایا یه نی‌ نی سالم و ساله بهم بده ،خدایا من و شوشو رو کمک کن که بتونیم پدر و مادر خوبی‌ باشیم .

باز هم شکرت‌

       تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 14:18  توسط پرنیان  | 

روز مادر

 

باورم نمیشه ، من هم دارم مادر میشم ، یعنی‌ امروز هم روز منه ؟ خدایا خواب نیست ؟!!!خدایا شکرت‌ . امیدوارم تمام کسانیکه دوست داران مامان بشن این اتفاق به زودی باراشون میوفته ،

دیروز از صبح رفتم خونه مامان اینها برای تبریک گفتن و دست بوسی ، پیرهنی که برای مامانی خریده بودم باراش گشاد بود ، خیلی‌ ناراحت شدم ولی‌ مامانی نزاشت عوضش کنم و گفت خودم درستش می‌کنم ، برای خواهرم هم یه کادوی کوچولو گرفتم ، این چند وقت آنقدر زحمتش دادم که اینجوری جبران نمیشه ، عصر هم رفتیم خونه مامان شوشو .

کسی‌ زیاد تبریک خاص نگفت روز مادر رو به من ولی‌ من ۱۰۰۰ بار به خودم تبریک گفتم ، شاید چون هنوز نی‌ نی‌ به دنیا نیومده کسی‌ منو به رسمیت مادر بودن نمیشناسه . ولی‌ یه تبریک خیلی‌ به دلم نشست اون هم تبریک نوک حنا جونم بود ، وای چقدر مزه داد نوک حنا جون ، مرسی‌ عزیزم ، انشاالله سال آینده خودم بهت تبریک میگم روز مادر رو . نمیدونم چرا تو وبلاگت نمیتونم پیغام بذارم ، هرچی‌ سعی‌ می‌کنم نمیشه ، امیدوارم این پست رو بخونی‌ .

شنبه با شوشو رفتیم تهران پیش خانوم دکتر قأئم مقامی .واایییی از مسیر ، پوستم کنده شد ، هم گرم بود ، هم دور و توی طرح ترافیک بود ، مطبش روبروی بیمارستان مهر ، دکتر خیلی‌ خوبی‌ بود فقط یه ذره زیادی ساکت بود ، کلامی‌ حرف نمی‌زد ،اگر راهش نزدیک بود پیشش میرفتم ، ولی‌ راهش خیلی‌ ناجور بود . خلاصه من که تحت نظر خواهرم هستم و همهٔ ازمایشها و سونوهم رو دادم ترجیح میدم برم صارم ، دیروز از دکتر کرم نیا وقت گرفتم برای ۲۵ خرداد ،امیدوارم دکتر خوبی‌ باشه ، تعریفش رو که خیلی‌ شنیدم ،

این مدت اضافه وزنم زیاد بوده یه کم ، و یه ذره هم نوسان فشار دارم ، که دکتر گفت اگر اینها رو بتونی‌ کنترل کنی‌ تاااا آخرش مشکلی‌ نخواهی داشت و این فشار هنوز تبدیل به مسمومیت بارداری نشده ،  فشارم اگر ثابت میبود خیلی‌ خوب میشد ، سنّ و سال دیگه نمیشه کاریش کرد !!!!!!!!!!!!!!!

خدایا کمکم کن این مدت باقیمونده رو به سلامت طی‌ کنم .

      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 0:4  توسط پرنیان  |